ضحی عشق مامان و باباضحی عشق مامان و بابا، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره

ضحی نازی

سیزده بدر 92

سلام عزییییییییییییییییییییییزم خوبی مامانی الهی همیشه شاد باشی دخترم امسال برای سیزده بدر قرار شد با باباجون اینا و دایی مصطفی اینا و مادر خانمش اینا و عموعلی اینا بریم به روستای زیبا و دیدنی میجان(روستای پدری مامانیت).فکر میکردم هوا گرمه ولی سرد بود و صاف و تمییز. برات لباس گرم نیاورده بودم ولی خوب نذاشتم سردت بشه سیزده امسال خیییییییییییییییای خوش گذشت جای همه خالی بود. عکسای شما توی باغ بابابزرگ مامانی(خدا رحمتشون کنه)                       اینجا باباجون شمارو گذاشت روی درخت و منم ازت عکس یادگاری گرفتم. &nbs...
23 فروردين 1392

مسافرت عید(2)

سلام خوشگل مامان و بابا اول هفته با دایی مصطفی اینا برنامه ریزی کرده بودیم بریم زرند پیش دوست بابایی و دایی. صبح پنج شنبه راه افتادیم طرف کرمان سرراه یه سر رفتیم روستای زیبای دهبکری. اینقدر هوا بهاری و قشنگ بود درختا شکوفه زده بودن و باد بهاری درخت هارو زنده کرده بود اونجا بود که میشد قدرت خداوند رو دید و لمس کرد و ازش لذت برد خدایا شکرت بابات اینهمه نعمتی که به ما بندگانت دادی باشد که لایق آن باشیم و همیشه شکرگزار. اینم عکس دسته جمعی با بچه ها از راست به چپ فاطمه جون، ضحی جون، محمد امین جان، محیا جون و امیرمهدی جان ظهر خونه دایی جون بودیم و عصر هم رفتیم طرف زرند تا رسیدیم خونه آقا ابوالفضل شیطنتای...
20 فروردين 1392

خاطرات عید 92

سلام خانمم خوبی دخترم تو این پست میخوام خاطرات تعطیلات نوروز 92 رو واست بذارم. ظهر روز اول عید یه عالمه مهمون داشتیم و شب مهمونی خونه عموعلی مامان دعوت بودیم. روز جمعه هم رفتیم با باباجون اینا و خاله و داییا خونه باباحاجی. عصرش یه بارون قشنگی بارید و هوا کاملا بهاری شد و بوی شکوفه ها همه جارو پر کرده بود. مامان جون شب مهمون داشت مجبور شدیم زود برگردیم و شب رفتیم خونه باباجون. اینم یه عکس قشنگ از شکار لحظه ای که شما تعادلتو از دست دادی و به پشت افتادی: و ظهرشنبه باباحاجی اینا و عموها و عمه اومدن پیشمون. اینم عکس مهمونی ضحی جون و فاطمه جون و ریحانه جون: عصرشم رفتیم عیددیدنی. اینم عکس از عیدیدنی خونه خا...
17 فروردين 1392

اولین بهار زندگی ضحی نازی

سلااااااااااااااااااااااااااااام عشق من.                 اولین بهار زندگیتو با تمام احساس شاد و مادرانه خودم بهت تبریک میگم عزیزم امسال عید ما با همه سالهای قبل فرق داره منو بابایی یه فرشته مهربون کنارمون داریم که متعلق به خودمونه و پاره تنمونه هرسال سر سفره هفت سین و روز اول عید عیدی میگرفتیم ولی امسال عیدی دادیم این عیدی دادن خیلی قشنگ و جذاب بود احساس مادرانه منو چند برابر کرد حس خوب بزرگتر بودن حس خوب مادر بودن حس خوب آرامش داشتن هنگام بوسیدن و بوییدن فرزند حس خوب در آغوش کشیدن دخترم.              ...
8 فروردين 1392

نوروز مبارک

سلام ناناز مامان و بابا امسال به دلیل حضور سبز شما توی زندگی ما و داشتن درجه شیطنت بالا سفره هفت سین رو روی اپن چیدیم. اینم عیدی مامان و بابا به ضحی جون: ...
8 فروردين 1392

بازی با بابایی

سلام جون جونی مامان امروز با بابایی کلی بازی کردی بابا تورو گذاشته بود روی کناره(البته جلد کناره هارو دراوردم بشورم) و میکشید تو هم حال میکردی و ذوق می کردی. تا بابایی خسته می شدو می نشست گریه می کردی و می خواستی دوباره بازی کنی. فدای تو دختر گلم بشم بی تو خونمون سوت و کوره عزیزم. بمان برایم تا همیشه ...
4 فروردين 1392

ضحی عشق یخچال

سلاااااااااااااااممممممممممم خانوم کوچلو هروقت در یخچال رو باز میکنم بدو میایی میری داخلش و برای خودت هنرنمایی میکنی و منم شکار لحظه هارو دارم دیگه: بذار ببینم هیچی پیدا میشه بخورم: ای بابا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! مامان هیچی پیدا نکردم: ...
4 فروردين 1392

بازی توی حیاط خونمون

سلام عشق قشنگم هروقت در خونه رو باز میکنیم انقدر ذوق میکنی بدو میری طرف در و بعدم میری بیرون. مامان فدات بشه عزیزم. اینم عکسای یه روز تو توی حیاط خونه(خیلی بهت خوش گذشت و حال کردی): ...
4 فروردين 1392

آب بازی

سلام جیییییییییگر روزای آخر ساله و همه در حال خونه تکونی ان.  باهم رفتیم خونه مامان جون تا دیدی مامان جون داره حیاط رو میشوره بدو رفتی بیرون و کفشای دایی حسین رو برداشتی و میخواستی پات کنی و بعدهم رفتی بازیو خودتو خیس کردی: ...
4 فروردين 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ضحی نازی می باشد